تبليغاتX
ماه آسمانی

ماه آسمانی

شب گرفتگی های یک ماه آسمانی

 

بگذار اعتراف كنم

بگذار به اعماق سياهي ها اعتراف كنم

بگذار به هستي و نيستي

در اشتراك هيچي اعتراف كنم

بگذار به افقهاي دور دست اعتراف كنم

بگذار به حجمهاي پوشالي و عشقهای خیالی اعتراف كنم

بگذار به پيچ پيچكها و

 پيچيدگي دلها اعتراف كنم

بگذار به شرارت مردابها

 در پس نجابت آبها اعتراف كنم

بگذار به نديده ها، در وراي ديده ها اعتراف كنم

بگذار به فرياد سكوت و شعرهاي كبود اعتراف كنم

بگذار به باور نبودنت در کنار خاطرات بودنت اعتراف کنم

بگذار اعتراف كنم...

مهسا

 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت20:7توسط ماه آسمانی | |

 

چه خوب یادم است که چگونه پا به زندگیم گذاشتی. چه خوب یادم است که دم از نا امیدی زدی. چه خوب یادم است که گفتی تاب ماندن در این دنیای دور از انسانیت را نداری. و چه خوب یادم است که گفتی، دقیقا گفتی که وعده داده شده که زندگیت تغییر خواهد کرد، گفتی این وعده، وعدهء محبوبمان جمال مبارک بوده است، و گفتی تو همان وعده هستی، تو همان امیدی... و تو همان هدیهء جمال مبارکی...

چه خوب یادم است که دو سال رابطه مان چقدر بالا و پایین شد. چه خوب یادم است که چقدر لحظه های خوب و بد داشتیم، چه خوب یادم است که چقدر خنده ها و گریه های تلخ و شیرین داشتیم، اما با هم و در کنار هم... چه خوب یادم است که چقدر احساسمان پاک بود. خالص بود. سرشار از عشق بود...

چه وعده و وعیدها که ندادیم، چه قول و قرار ها که نگذاشتیم و چه عهد و پیمان ها که نبستیم...

نمی خواهم از آن دو سال بیش از این بگویم چون تمام تقدسش خدشه دار می شود، چون تمام پاکیش از میان می رود، و چون عشق در کلمه وصف نمی شود تمام بهایش بی معنی می شود...

امروز دقیقا هشت ماه و نه روز است که دیگر آن ارتباط پاک وجود خارجی ندارد. آن کلمات مقدس، آن همه احساس، آن همه عشق... هیچ کدام، هیچکدامشان وجود ندارند...

ذهنم متلاشی شده، احساسم لگدمال شده، و قلبم ، قلبم... از آن دیگر چیزی نمانده...

یادم است که به او گفتم ارزشها و مفاهیم در ذهنم نابود شده، گفتم هر آنچه در ذهنم بود زیر سوال رفته، و هر آنچه باور و اعتقادم بود اثری از آن نمانده جز کوهی از درد...

اما او باز هم منظورم را نفهمید و شاید هم خودش خواست که نفهمد...

عشق، صداقت، گذشت، ابد، پرواز، فداکاری، قضاوت، انصاف، جمال مبارک، عشق، ابد،عشق، ابد، عشق، ابد، ابد، ابد...

تک تک این کلمات، برایم یک دنیا ارزش بود، برایم مقدس بود، برایم زندگی بود... اما امروز ... امروز گنگم ، گنگم از اینکه ...

جمال مبارک، هدیه ات را پس دادند...

مهسا

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت12:18توسط ماه آسمانی | |

 

برخاستم سر انجام از آن كابوس تلخ و خواب

هر چند به در شد در اين ره، عمري از شباب

خوردم فريب و حيلهء عشق به ظاهر ناب

ليكن خطا رفته را هست مجال رجعت به صواب

آن بتي كه مي ديدم، دريغا نبود چيزي به جز سراب

به زير گوشت، به نجوا مي گويم كه كس نداند، عشقمان خراب كردي، خراب

سخنت حق بود كه: عشق حقيقي در اين هستي هستي كش، هست ناياب

پس چرا به زير گوشم مي خواندي، که عشق پاكم را درياب؟

به خيال خود آمدي، با رفتنت كني ثواب

ليك ندانستي به يادگار گذاشتي در وجودم هزارويك سوال بي جواب!

 مهسا

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت12:36توسط ماه آسمانی | |

یه زمونی واسه من خدا بودی،

 از بدیها، اون زمون جدا بودی

 یه زمون، برای افسانهء عشق،

 واسه من اول و انتها بودی

یه زمون، دستای تو پل رسیدن و می ساخت

ذره ذره، دلم معنی عشق و می شناخت

یه زمون، دار و ندارم تو بودی

هست و تنها انتظارم تو بودی

دیگه نیستی اونی که واسش می مردم یه روزی

پشیمونم که چرا دل به تو دادم یه روزی

تو مثل یه موج ساحل، من تورو دریا می دیدم

تو یه کلبهء محقر، من تورو دنیا می دیدم

با نگاهی توی چشمات، دنیا از چشمام میافتاد

شاید این گناه من بود، تورو اشتباه می دیدم

اگه اون روز توی چشمات، رقص نیرنگ و می دیدم

اگه آوای دروغ و توی حرفات می شنیدم!

شاید هرگز تو خیالم بتی از تو نمی ساختم

شاید هرگز، من ساده دل و آسون نمی باختم

دیگه نیستی اونی که واسش می مردم یه روزی

پشیمونم که چرا دل به تو دادم یه روزی...!

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت23:50توسط ماه آسمانی | |

 

پدرم حق می گفت: "زندگی را دریاب، زندگی ای کاش نیست"

و من چه احمقانه به فراموشی سپردم پندش را، و چه کودکانه به بازی گرفته شد قلبم. چه ساده باور کردم، و چه کودکانه رام شدم، چه کودکانه دل باختم، و چه ساده خام شدم.

چه راحت با من بازی شد به همان سان که با کلمات، و چه ساده احساسم را به سخره گرفت، به همان سان که عشقم را. و چه زیرکانه باورم را گرفت، و چه غریبانه زخمهایی ابدی بر روحم انگاشت.

و من امروز چه پنهانی صورتم را با اشک می شویم، و چه ناباورانه می گویم ای کاش...!

مهسا

 

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت3:22توسط ماه آسمانی | |

 

دلم خون است بی تو یاور من

فدای چشم بازت خواهر من

فدای آن بزرگی و شهامت

فدای خون سرخت یاور من

فدای آن نگاه پاک و معصوم

که خیره گشته بر نامردمی ها

فدای دیده ات، ای سبز مظلوم!

سپر کردی تو سینه بر بدیها

بخواب آرام، تو ای سبزینترین سرخ

گل بی خار و آزاده، چو گل رخ

نمی ماند زمانه این چنین ای سبز خواهر

که دشمن رو سیه می گردد آخر

و لیکن موج سبز، صد خنده بر رخ

مهسا

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت17:9توسط ماه آسمانی | |

 

دل چه بی پرواست امشب، یار من

اندرون سینه ام بلواست امشب، یار من

 

موج سبزم در پی حق بود لیک

سبز من، آغشته اندر خون دریاست، یار من

 

آنکه موج سبز من، سرخ می کند

اندرون سینه اش سنگ است و بی تقواست، یار من

 

گر خس و خاشاک، این موج سبزم است

آرزوی بودنش در دل، چو رویاست، یار من

 

موج سبز، گر بر سر بام و فلک، الله و اکبر می کند

چرخ گردون، شاهد این شور و غوغاست یار من

 

عاقبت، حق است که بر باطل، چیره می شود

موج سبزم، در پی این عاقبت، قاهر میدان فرداست، یار من

مهسا

+نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت3:47توسط ماه آسمانی | |

 

چه تلخ است شنیدن پیغام تبریک تولد از زبان کسی که ادعای عشقی ابدی داشت، اما امروز تبریکش را به زبان خود نمی گوید که مبادا معشوقش فکر بازگشت او را کند!

بازگشت؟ بازگشت به کجا؟؟؟

همان روزی که رفتی، رفتنت برایم، برای همیشه بود، پس نگران نباش، و همانگونه که همیشه آرزویش را داشتی زندگی کن، و  همانطور که حضورت را از زندگی ام پاک کردی، اسمم را نیز برای همیشه از زندگیت پاک کن، اما من تا آن روزی که وعدهء قضاوت محبوب عادلت را دادی، منتظر خواهم ماند، تا به قضاوت پر پر شدنم به دست تو بنشیند، فقط به امید آن روز است که زنده ام و نفس می کشم، و تولد جدیدم را نظاره می کنم!

این متن فقط برای توست، چون آنقدر شهامتش را دارم که بگویم برگرفته از زندگی حقیقی ام است، نه تخیلات ذهنی نگارنده!

تولد اشکها و تنهایی هایم مبارک!

مهسا

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت18:7توسط ماه آسمانی | |

من سردم است و چه آهسته می زند، نبضم
من سردم است و خون در رگهایم قندیل بسته است

نگاه سردم بر روی گلهای قالی
بر روی سکوت شب،
بر روی واژه های ابدی
و بر روی خاطرات نه چندان دور
خیره مانده است

سر انگشتان نازکم
چه بی مقصد بر گیسوان خنکم می لغزد
و رد انگشتان او را در پیچ و تابش می کاود
فکرم پر است، سرشار است
پر از بیهودگی و هیچ است
گودی چشمانم به عمق لانهء گمشده ای فرو رفته
به اندازهء روزهای گمشده ام فرو رفته
و به اندازهء تمام فاصله ها فرو رفته...
فاصله چه واژهء غریبی است
واژهء غریبی که سنجیدنی نیست با هیچ مقیاسی

دلم به دنبال چیزی می گردد
به دنبال واژه ای، چیزی، و کسی شاید
آری، می دانم، دلم به دنبال چیزی می گردد... 

مهسا

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت14:0توسط ماه آسمانی | |

در هر ملتی با توجه به تمدن و فرهنگ نهادینه شده در مرز و بوم آن ، رفتارهایی در قالب ارزش و هنجار در درونش ریشه می افکند که برخی از آنها ممکن است ارزشی نادرست باشد که فقط بنا به اینکه به نوعی در فرهنگ و تربیت آن ملت ریشه دوانده، نسل به نسل منتقل گشته و در واقع به یک ارزش در زندگی خانواده ها تبدیل شده است.
مطالب فوق مقدمه ای بود برای بیان یکی از همین ارزشها که در واقع به صورت یک مسئله در جامعهء امروز ما درآمده است و آن، نحوهء بیان و برخورد والدین با مسائل و سوالات جنسی (sexual question) فرزندانشان می باشد. در جامعهء امروز ما و در اغلب خانواده ها بیان این موضوع به صورت یک معضل درآمده است. اکثر خانواده ها احترام و وجود حائل بین والدین و فرزندان را امری ضروری می دانند و در واقع آن را به صورت ارزشی جدا ناپذیر از زنگی خانوادگیشان می شمرند و بیان اموری از قبیل مسائل جنسی را تهدیدی برای مخدوش شدن حائل احترام بین خود و فرزندانشان می دانند.
ولی آیا به راستی بیان این گونه مسائل به نحوهء صحیح آن باعث خدشه دار شدن روابط بین والدین و فرزندان می گردد؟ آیا پنهان نمودن این مسائل از فرزندان شیوهء اجرایی درست برای تربیت فرزندان می باشد؟
همانطور که می دانیم زمانیکه فرزندان پا به عرصهء سنی ای می گذارند که در واقع به درک روشنی از جنسیت خود می رسند و به همین ترتیب با افزایش سن و نزدیک شدن به سن بلوغ سوالاتی دربارهء جنسیت و مسائل جنسی در ذهن آنها نمودار می شود که به دنبال این امر آنها به جستجوی پاسخ این سوالات می پردازند و در این مسیر والدینشان را اولین منبع موثق برای دریافت پاسخهای خود می یابند ولی از آنجا که والدین بنا به دلایل ذکر شده از بیان این گونه مسائل به صورت واضح و شفاف واهمه دارند ، در نتیجه پاسخهایی اجمالی و غیر مستقیم در این زمینه می دهند و حتی برخی از آنها فرزندانشان را به علت پرسیدن چنین سوالاتی شماتت می کنند غافل از اینکه این سوالات زمانی برای خود آنها نیز پرسشهایی بود که کنجکاوانه به دنبال پاسخ آنها بودند و حتی شاید هنوز با رسیدن به این دورهء سنی، به دلیل اینکه خودشان هم دچار همین معضل با والدینشان بودند به درک روشنی به بعضی از مسائل در این زمینه نرسیده اند. اما نکتهء حائز اهمیتی که وجود دارد این است که اجتناب از پاسخ دهی والدین به سوالات جنسی فرزندانشان دلیلی بر فراموش کردن و یا نادیده گرفتن این سوالات از جانب فرزندان نمی باشد. بلکه این نحوهء برخورد امکان تجدید و تشدید این قبیل سوالات را در فرزندان بیش از پیش پدیدار می کند و چون فرزندان بیش از گذشته کنجکاو شده و از طرفی از والدینشان نیز پاسخی دریافت نکرده اند چاره ای دیگر برای حل سوالات خود می اندیشند و آن گرایش به سوی گروه همسالان برای دستیابی به پاسخ سوالهایشان می باشد. در این بین چون گروه همسالان نیز در همان مقطع سنی قرار دارند و آنها نیز موقعیت مشابه و مشترکی برای دریافت پاسخ سوالهایشان داشته اند در نتیجه این امر نیز مزید بر علت می شود تا آنها برای دستیابی به پاسخ، به منابع معتبر و غیر معتبر ( از قبیل: اینترنت که دستیابی به آن در این عصر به آسانی و در اندک مدتی امکان پذیر است، یا کتب و مجلات گوناگون در این خصوص) که آنها در واقع از موثق و مستند بودنشان بی اطلاعند، رجوع کنند و به این ترتیب انباری از اطلاعات را به یکباره در این زمینه دریافت نمایند که مطمئنا بسیاری از این اطلاعات مناسب مقطع سنی آنها نبوده و در واقع اطلاعاتی است که باید به تدریج و به صورت نردبانی و با توجه به شرایط سنی و فکری در اختیار فرزندان قرار گیرند. بدین ترتیب موجی از اطلاعات درست و نادرست دز ذهن فرزندان بالا و پایین می شود و مورد ارزیابی نه چندان صحیح آنها قرار می گیرد و آنها را دچار نوعی دگرگونی می سازد و شاید هم دچار یک نوع شوک اطلاعاتی. به این ترتیب این روند اشتباه روی رفتار و روان آنها تاثیر گذاشته و باعث بروز عملها و عکس العملهایی ناخواسته در زمینهء جنسی از جانب آنها می شود و به دنبال آن از دیدی وسیع تر مشکلاتی را در عرصهء جامعه به بار می آورد که شاید برخی از آنها جبران ناپذیر باشند.

پس با توجه به شرایط مذکور و پیامدهای آن آیا عاقلانه تر نمی باشد که والدین از همان ابتدای امر بدون واهمه از ارزشهای نادرستی که در اذهانشان شکل گرفته به آموزش و تربیت صحیح فرزندانشان در زمینهء مسائل جنسی در کنار سایر امور تربیتی بپردازند؟


مهسا

+نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت13:8توسط ماه آسمانی | |